قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

971

تاريخ الفي ( فارسى )

هم جدا ساختند و قصد آن كردند كه همهء ايشان را زنده دستگير نمايند . چون عبيد اللّه اين حال مشاهده كرد دانست كه كار از دست رفت ؛ فرياد برآورد كه : شما خود را خلاص كنيد ، تا من اينجا هستم ايشان متعرّض شما نمىشوند . پس آن جماعت متفرّق شده هر كدامى به جانبى بدر رفتند و عبيد اللّه تنها بر ايشان حمله مىآورد و ايشان از اطراف تير بر وى مىانداختند و او فرياد مىكرد كه : اين تير است يا دوك زنان « 1 » است ؟ ! در اين حال مردى از بنى باهله كه او را ابو كدينه گفتندى كمين كرده و طعنى به او رسانيد . چون تير بسيار خورده بود اين طعن نيزه نيز بر وى رسيد از قوّت بيفتاد . امّا هنوز بر پشت مركب ترددّ مىكرد . پس مركب خود را به جانب معبر فرات راند و هرچند كه مىخواست اسب را در آب درآرد در نمىآمد . آخر از مركب پياده شده خود را در كشتيى كه در آن گذر بود انداخت و ملّاح كشتى را به ميان آب فرات راند كه لشكر رسيد و كشتيبانان را ترسانيدند كه : اين ياغى امير المؤمنين عبد الملك است . اگر او را از آب مىگذرانيد جميع ملاحان را به سياست تمام خواهد كشت . چون ملّاحان اين سخن را شنيدند ، يكى از آنها كه به قوّت ممتاز بود برجست و عبيد اللّه را مضبوط گرفت و ديگر ملّاحان كشتى را به جانب لشكر بازگردانيدند . امّا چون ابن حرّ ديد كه كشتى را به آن جانب مىبرند زور زد و خود را با آن شخص كه او را گرفته بود در آب انداخت تا هر دو غرق شدند و شعلهء حيات و فتنهء ابن الحرّ فرونشست . « 2 » * * * و در اين سال در عرفات چهار لوا برداشته بودند : يكى لواى محمّد حنفيّه ، دويم لواى ابن زبير ، سيم لواى بنى اميّه از جانب عبد الملك مروان ، [ و ] چهارم لواى نجدة حرورى . « 3 » امّا با وجود آن‌كه هيچ جنگ و فتنه‌اى ميان ايشان واقع نشد . و در اين سال بحر العلوم و خير الائمّة على العموم ابن عمّ افضل الناس عبد اللّه بن عباس از اين عالم فانى انتقال نمود . تولّد آن جناب قبل از هجرت به سه سال در شعب ابو طالب روى نمود و در وقت وفات سيّد كاينات ، عليه و آله ، افضل التّحيات ، چهارده ساله بود و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، در حقّ او فرمود : اللّهمّ فقّهه فى الدّين و علّمه فى التّاويل . يعنى : اى بار خدايا او را علم دين و علم تأويل ارزانى دار . اين دعاى حضرت رسالت پناه ختمى به شرف اجابت مقرون شد . عبد اللّه در تحصيل علوم به درجهء كمال رسيد . و او پيوسته اوقات فرخنده

--> ( 1 ) . عبيد اللّه از باب تمسخر اين جمله را گفت . يعنى : شما زن هستيد و در خور دوك و ريسندگى . ( 2 ) . نويرى داستانى ديگر دربارهء كشته شدن عبيد اللّه بن حرّ جعفى آورده مىگويد وى را مردى به نام عياش از قبيلهء سليم به قتل رسانيده است ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 64 . ( 3 ) . خوارج .